أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
672
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
حرف ص ( صاد ) 631 . صاب 1 نباتى است كه چون فشرده شود ، از او به هيئت شير آبى بيرون آيد . اگر قطرهاى از او در چشم افتد در وقت فشردن او ، چنان نمايد كه از آسمان شهاب سوى زمين آيد و در هوا درفشان شود . منبت او در اقصى بلاد شام است و طعم او تلخ بود . ابو عبيد از اصمعى روايت كند كه طعم صاب و سلع تلخ است . ليث گويد : صاب عصارهء نباتى است كه طعم او تلخ بود . ( 1 ) . Ecballium elaterium Rich . ؛ ميمون ، 292 . طبق II ) Vullers ، 505 ) و عيسى ( 9 50 ) : صاب - حنظل ؛ I , Dozy ، 851 : concombre saubvage ( خيار وحشى ) . 632 . صبر 1 صبر را به لغت سريانى علوا 2 گويند ؛ پارسيان الوا 3 گويند به هندى بولو 4 گويند ، نبات صبر را به هندى كوار 5 گويند . در نواحى مغرب او را صباره 6 گويند . ليث گويد : صبر عصارهء نباتى است كه برگهاى او دراز باشد و ستبر و تيرهرنگ و به نيام كارد مشابهت دارد و در نظر آدمى درشت نمايد . از ميانهء نبات او ساقى پديد آيد و بر آن ساق گل زرد باشد ، بوى آن گل كريه بود و ناخوش 7 . ابو حنيفه گويد : عمانى مرا چنان خبر كرد كه درخت صبر به نزديك ايشان بسيار بود و طريق استخراج صبر [ زرد - شيرابه صبر ] از او چنان تقرير كرد : برگ نبات او را جمع كنند ، در معصره 8 كنند و بكوبند . آب در او بسيار باشد ، چون بر اثر كوفتن و فشردن ، آب از او بيرون آيد ، آن را بگذارند تا كثيف گردد . چون جرم او به مرور ايام سخت شود ، او را در انبانها 9 كنند و در آفتاب بگذارند تا خشك شود . بعضى از روات گفتهاند نبات صبر آن است كه عرب او را مقر 10 گويد . اصمعى گويد 11 مقر خود صبر است . ابو عبيده مىگويد كه از « مقر » ابتدا « صبر » ، سپس « حضض » خارج مىشود و پس از آن كنجاله [ باقى مىماند ] كه آن [ نيز ] « مقر » چون « وتد » 12 [ ناميده مىشود ] . [ صبرى ] را برگزين كه خالص ، روغنى ، بدون سنگ ، زرد زيبا و سرخ به رنگ جگر